پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۸

آن درد که استخوان‌شکن نیست

معمار کهن بنای تن نیست

امروز چراغ اهل فقرم

چون فانوسم دو پیرهن نیست

نشنیده حدیث آشنائی

هر کس که به خویش در سخن نیست

لعل لب او نگین تنگی است

افسوس که جای نام من نیست

ما را ز کف اختیار رفته

جز باد به دست بادزن نیست

از جور تو ماجرا نخیزد

اینجاست که زخم را دهن نیست

ایام سیاه توبهٔ ما

زلفیست که کوته از شکن نیست

دودیم به گلخن زمانه

ما را آرام در وطن نیست

در عریانی کلیم دارد

آن آسایش که در کفن نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۰۰نخل امید ز بار افتاده است
  2. غزل شمارهٔ ۱۰۱از کمی مشتری جنس سخن خوار نیست
  3. غزل شمارهٔ ۱۰۲تمام کاهش تن جمله آفت جان است
  4. غزل شمارهٔ ۱۰۳پاس وفا داشتیم، بی اثر افتاده است
  5. غزل شمارهٔ ۱۰۴روزی طلب مکن تو چه دانی که آن کجاست
  6. غزل شمارهٔ ۱۰۵زین چمن عاشق ز نخل عیش هرگز برنداشت
  7. غزل شمارهٔ ۱۰۶بعد وارستگیم سوز تو در تن باقیست
  8. غزل شمارهٔ ۱۰۷آن یار گزین که خشمگین نیست
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.