پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۴

درِ صد زخم جفا زان مژه بر دل باز است

غمزه زان ناوک کج سخت درست انداز است

هرکه خودبین و خودآرا ز هنر بی‌خبر است

همچو طاووس که پر زینت و کم پرواز است

سر توحید ز زنجیر شود معلوم است

صد دهان نغمه سرا باشد و یک آواز است

دخل بیجا ندهد غیر خجالت اثری

تیر کج باعث رسوائی تیرانداز است

طوطی آن روز که منقار به خون رنگین کرد

گشت روشن که چه روزیّ سخن‌پرداز است

دیده بگشا که هم امروز بوَد روز جزا

زنگ آئینه سزا یافتن غماز است

در وفا طایر تصویر توان گفت مرا

بستهٔ یک چمنم دائم و بالم باز است

چون دل مرده شود زنده ز تأثیر سخن

این گهر گرنه کلیم از صدف اعجاز است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹۶چمن ز سردی ایام برگ و بار گذاشت
  2. غزل شمارهٔ ۹۷در شراب صحبت احباب زهر غفلت است
  3. غزل شمارهٔ ۹۸آن درد که استخوان‌شکن نیست
  4. غزل شمارهٔ ۹۹ز اختر طالع که مهر او همه کین است
  5. غزل شمارهٔ ۱۰۰نخل امید ز بار افتاده است
  6. غزل شمارهٔ ۱۰۱از کمی مشتری جنس سخن خوار نیست
  7. غزل شمارهٔ ۱۰۲تمام کاهش تن جمله آفت جان است
  8. غزل شمارهٔ ۱۰۳پاس وفا داشتیم، بی اثر افتاده است
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.