پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۱

پیری رسید و موسم طبع جوان گذشت

ضعف تن از تحمل رطل گران گذشت

باریک‌بینی‌ات چو ز پهلوی عینک است

باید ز فکر دلبر لاغر میان گذشت

وضع زمانه قابل دیدن دو بار نیست

رو پس نکرد هر که از این خاکدان گذشت

در راه عشق گریه متاع اثر نداشت

صد بار از کنار من این کاروان گذشت

از دستبرد حسن تو بر لشکر بهار

یک نیزه خون گل ز سر ارغوان گذشت

حب‌الوطن نگر که ز گل چشم بسته‌ایم

نتوان ولی ز مشت خس آشیان گذشت

طبعی به هم رسان که بسازی به عالمی

یا همتی که از سر عالم توان گذشت

مضمون سرنوشت دو عالم جز این نبود

آن سر که خاک شد به ره از آسمان گذشت

در کیش ما تجرد عنقا تمام نیست

در قید نام ماند اگر از نشان گذشت

بی‌دیده راه گر نتوان رفت پس چرا؟

چشم از جهان چو بستی از او می‌توان گذشت

بدنامی حیات دو روزی نبود بیش

آن هم کلیم با تو بگویم چه‌سان گذشت

یک روز صرف بستن دل شد به این و آن

روز دگر به کندن دل از جهان گذشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹۳آزادگی ز منت احسان رمیدن است
  2. غزل شمارهٔ ۹۴درِ صد زخم جفا زان مژه بر دل باز است
  3. غزل شمارهٔ ۹۵ما را تپیدن از غم دنیا، شعار نیست
  4. غزل شمارهٔ ۹۶چمن ز سردی ایام برگ و بار گذاشت
  5. غزل شمارهٔ ۹۷در شراب صحبت احباب زهر غفلت است
  6. غزل شمارهٔ ۹۸آن درد که استخوان‌شکن نیست
  7. غزل شمارهٔ ۹۹ز اختر طالع که مهر او همه کین است
  8. غزل شمارهٔ ۱۰۰نخل امید ز بار افتاده است
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.