پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۸

رفتن ز درت کار من دل نگران نیست

گر کشته شوم خونم از آن کوی روان نیست

با تیر بلا چون هدفم، روی‌گشاده

گر کوه شود درد غم عشق گران نیست

حال من بی‌برگ نوا را چه شناسد

آن سرو که آگاه ز تاراج خزان نیست

رسوائی ما را ز کفن پرده مپوشید

گر شمع بفانوس رود، باز نهان نیست

شمشیر تو خوب است که بی‌خواست برآید

فیضی نرساند به دل آبی که روان نیست

طالع مددی گر نکند کی به کف آیی

بی یاری کس تیر در آغوش کمان نیست

کس واقف حیرانی ما نیست درین بزم

کانجا که تویی دیده به غیری نگران نیست

در دامن الوند دگر غنچه شود گل

زنهار مگوئید کلیم از همدان نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۰در آتش عشق مهوشان رفت
  2. غزل شمارهٔ ۶۱دل ز ناوک‌های بیداد تو پیکان را گرفت
  3. غزل شمارهٔ ۶۲جگر ز زخم تو معمور و دل ز غم شاد است
  4. غزل شمارهٔ ۶۳ابر را دیدیم چون ما چشم گریانی نداشت
  5. غزل شمارهٔ ۶۴دائم گله چرخ دلا ورد زبان چیست؟
  6. غزل شمارهٔ ۶۵علاج عاشق دلگیر سیر بستان نیست
  7. غزل شمارهٔ ۶۶گر آه و ناله داری در ملک عشق باب است
  8. غزل شمارهٔ ۶۷ضعفم مدد ز قوت صهبا گرفته است
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.