پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۱

دل ز ناوک‌های بیداد تو پیکان را گرفت

تشنه‌لب از ابر رحمت آب باران را گرفت

پُردلی کاری نمی‌سازد ز استیلای عشق

شیر بگریزد دمی کآتش نیستان را گرفت

سهل باشد مملکت‌گیری به امداد سپاه

نام من تنها تمام اقلیم ایران را گرفت

تا نگاه افکنده‌ای تسخیر شهری کرده‌ای

همچو بوی گل که تا برخاست بستان را گرفت

در کنار آفتاب افتاده دایم تیره‌روز

دود آه کیست کان زلف پریشان را گرفت؟

موج ابروی ترا تا دیده از جا رفته است

دیدهٔ من گرچه صد ره راه طوفان را گرفت

چشم ما و دیدهٔ زنجیر را طالع یکی است

خواب اگر لشکر کشد نتواند ایشان را گرفت

کام‌بخشی‌های گردون نیست جز داد و ستد

تا لب نانی عطا فرمود دندان را گرفت

گل به گلشن بس‌که از اشکم فراوان شد کلیم

بلبل از گل رخنهٔ دیوار بستان را گرفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۳ابر را دیدیم چون ما چشم گریانی نداشت
  2. غزل شمارهٔ ۶۴دائم گله چرخ دلا ورد زبان چیست؟
  3. غزل شمارهٔ ۶۵علاج عاشق دلگیر سیر بستان نیست
  4. غزل شمارهٔ ۶۶گر آه و ناله داری در ملک عشق باب است
  5. غزل شمارهٔ ۶۷ضعفم مدد ز قوت صهبا گرفته است
  6. غزل شمارهٔ ۶۸دل از سر کوی تو اگر پای کشیده است
  7. غزل شمارهٔ ۶۹عارف که جا به جز سر کوی فنا نساخت
  8. غزل شمارهٔ ۷۰دختر رز از کنار می‌کشان یکسو گرفت
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.