پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۸

دل از سر کوی تو اگر پای کشیده است

باز آمدنش زودتر از رنگ پریده است

ناصح هذیان گوید و ما را تب عشق است

ما بسمل و او می‌طپد این را که شنیده است

حال دل صدپاره که در نامه نوشتم

در یار اثر کرده که ناخوانده دریده است

در جیب تفکر سر خود کرده فراموش

کس به ز جرس سر به گریبان نکشیده است

مرغ دل ما را روش کاغذ باد است

بی‌رشته بپا از کف طفلان نپریده است

در پیرهن طاقت گل‌ها زده آتش

آن سبزه که شبنم ز در گوش تو دیده است

خون در جگرم کرده رم طایر معنی

تا بر سر تیر قلم فکر رسیده است

دانی عرق نقطه به روی سخن از چیست؟

بسیار به دنبال سخن فهم دویده است

آن طفل که پرورده به دامان قناعت

گل را چو شکر خورده و از شیر بریده است

 خرسند به هیچ است کلیم از چمن حسن

بر سر زده است آن گل وصلی که نچیده است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۰دختر رز از کنار می‌کشان یکسو گرفت
  2. غزل شمارهٔ ۷۱صبر را از دهنت حوصله تنگ آمده است
  3. غزل شمارهٔ ۷۲صبرم حریف دوری طاقت‌گداز نیست
  4. غزل شمارهٔ ۷۳زان سینه چه راحت که ره زخم به در نیست
  5. غزل شمارهٔ ۷۴گردون در آتش از حسد جوهر من است
  6. غزل شمارهٔ ۷۵سردمهری‌های دوران را تلافی از تب است
  7. غزل شمارهٔ ۷۶یک‌رنگم و در کوی دو رنگیم وطن نیست
  8. غزل شمارهٔ ۷۷گر به قسمت قانعی بیش و کم دنیا یکی است
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.