پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۶

یک‌رنگم و در کوی دو رنگیم وطن نیست

سِیلم که مدارا به کسی شیوهٔ من نیست

افتادن دیوار کهن، نو شدن اوست

جز مرگ کسی در پی آبادی من نیست

خوبان نپسندند حق صحبت دیرین

نظاره فریب است مطاعی که کهن نیست

جام تهی و برگ خزان دیده نماید

روزی که ز رخسار تو آئینه چمن نیست

هم طالع اشعار بلندیم به گیتی

ما را هنری بهتر از آواره شدن نیست

مستغنی‌ام از ننگ خورش زانکه درین بزم

چون شیشه مرادست هوس وقف دهن نیست

موجم که سفر از وطنم دور نسازد

آوارگی‌ام باعث دوری ز وطن نیست

دخل کج این شعر شناسان زمانه

گر زلف شود لایق رخسار سخن نیست

مخصوص کلیم است سیه بختی جاوید

این ابر به فرق دگری سایه فکن نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۸به ملک حسن که فیضی ز آشنائی نیست
  2. غزل شمارهٔ ۷۹یک شهر سنگدل را یک سخت‌جان بس است
  3. غزل شمارهٔ ۸۰دل که چون نرگس مستت به شراب افتادست
  4. غزل شمارهٔ ۸۱آنکه زخمی از زبان او نخوردم سوسن است
  5. غزل شمارهٔ ۸۲از من غبار بس‌که به دل‌ها نشسته است
  6. غزل شمارهٔ ۸۳جز از غبار مذلت دلم جلا نگرفت
  7. غزل شمارهٔ ۸۴به زخم تیر جفا مرهم عتاب چراست
  8. غزل شمارهٔ ۸۵شیوهٔ نادان بود بر عاشق بیدل گرفت
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.