پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۲

از من غبار بس‌که به دل‌ها نشسته است

بر روی عکس من در آئینه بسته است

اندیشه‌ای ز تیر و کمان شکسته نیست

زآهم نترسد آنکه دلم را شکسته است

خوار است آنکه تا همه جا همرهی کند

نقش قدم به خاک ازین‌رو نشسته است

روشندلان فریفتهٔ رنگ و بو نیند

آئینه دل به هیچ جمالی نبسته است

وحشی طبیعتم، گنه از جانب من است

نامم اگر ز خاطر احباب جسته است

بر توسن ارادهٔ خود کس سوار نیست

در دست اختیار عنان گسسته است

کار کلیم بس‌که ز عشقت به جان رسید

ناصح به آب دیده ازو دست شسته است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۴به زخم تیر جفا مرهم عتاب چراست
  2. غزل شمارهٔ ۸۵شیوهٔ نادان بود بر عاشق بیدل گرفت
  3. غزل شمارهٔ ۸۶هر قدم لغزیدنی فرش قدمگاه من است
  4. غزل شمارهٔ ۸۷محتسب بر حذر از مستی سرشار من است
  5. غزل شمارهٔ ۸۸ای به از گل بر سر احباب خاک خواری‌ات
  6. غزل شمارهٔ ۸۹جلوهٔ پیچ و خم از موی کمر خواهد رفت
  7. غزل شمارهٔ ۹۰صبح شکفتگی ز شفق کم بهاتر است
  8. غزل شمارهٔ ۹۱پیری رسید و موسم طبع جوان گذشت
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.