پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۱

آنکه زخمی از زبان او نخوردم سوسن است

وانکه بر عیبم ندوزد چشم بدبین سوزن است

رخصت سیر جهان می‌خواستم از عقل، گفت

اهل عزلت را سفر از یاد مردم رفتن است

تا شکست کاملان جستن هنر گردیده است

عیب‌جوی طلعت خورشید چشم روزن است

عمرها با تیره‌روزی ساختم تا این ‌زمان

خلوتم را شمع کافوری بیاض گردن است

نه فلک در پیش چشم اهل همت خرمنی است

هر که کام از آسمان جوید گدای خرمن است

هر کجا شور جنون ما را به بازار آورد

سنگ مانند ترازو خانه‌زاد دامن است

دل که شد سلطان تن خیل و حشم دارد ز اشک

از شرر باشد سپاهش هر که میر گلخن است

آه سرد از حسرت روغن چراغم می‌کشد

ساز و برگ روزم از سامان شب‌ها روشن است

در دیار فقر کانجا جوشن از عریان تنی است

حامی شمع از خطر فانوس بی پیراهن است

نسبت ما با جفاهایش کلیم امروز نیست

تیغ بیداد و دل ما هر دو از یک آهن است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۳جز از غبار مذلت دلم جلا نگرفت
  2. غزل شمارهٔ ۸۴به زخم تیر جفا مرهم عتاب چراست
  3. غزل شمارهٔ ۸۵شیوهٔ نادان بود بر عاشق بیدل گرفت
  4. غزل شمارهٔ ۸۶هر قدم لغزیدنی فرش قدمگاه من است
  5. غزل شمارهٔ ۸۷محتسب بر حذر از مستی سرشار من است
  6. غزل شمارهٔ ۸۸ای به از گل بر سر احباب خاک خواری‌ات
  7. غزل شمارهٔ ۸۹جلوهٔ پیچ و خم از موی کمر خواهد رفت
  8. غزل شمارهٔ ۹۰صبح شکفتگی ز شفق کم بهاتر است
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.