پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۵

سردمهری‌های دوران را تلافی از تب است

سوزن خار ملامت‌ها ز نیش عقرب است

نه همین ما می‌گدازیم از غم بخت سیاه

هرکجا روشندلی دیدیم شمع این شب است

ناله هرجا می‌رسد رنگ دگر بر می‌کند

آتش غم‌خانه و باد چراغ کوکب است

بی‌دلان از یک نگاه گرم از جا می‌روند

ظرف‌های طاقت ما را مگر یک قالب است

گفتگوی اهل عالم بر سر دنیا به هم

جمله‌ بی‌اصلست جنگ طفل‌های مکتب است

از خدا کامی اگر خواهی، به از آرام نیست

در حقیقت یک سوال است و در او صد مطلب است

قطع راه کعبه و بتخانه در یک گام کرد

طی ارض عارف از گام فراخ مشرب است

دانهٔ دام ملایک در زمین حسن تست

کس نمی‌داند دُر گوش است یا خال لب است

از طبیبان حال خود پوشیده چون دارم کلیم

جامه‌ام پیراهن فانوس از تاب و تب است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۷گر به قسمت قانعی بیش و کم دنیا یکی است
  2. غزل شمارهٔ ۷۸به ملک حسن که فیضی ز آشنائی نیست
  3. غزل شمارهٔ ۷۹یک شهر سنگدل را یک سخت‌جان بس است
  4. غزل شمارهٔ ۸۰دل که چون نرگس مستت به شراب افتادست
  5. غزل شمارهٔ ۸۱آنکه زخمی از زبان او نخوردم سوسن است
  6. غزل شمارهٔ ۸۲از من غبار بس‌که به دل‌ها نشسته است
  7. غزل شمارهٔ ۸۳جز از غبار مذلت دلم جلا نگرفت
  8. غزل شمارهٔ ۸۴به زخم تیر جفا مرهم عتاب چراست
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.