پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۴

گردون در آتش از حسد جوهر من است

پرواز من بلندتر از اختر من است

شبنم به بال جذبهٔ خورشید می‌پرد

کس را چه حد بستن بال و پر من است

پامال و خاکسار و ز هر باد بی‌قرار

نقش قدم به راه وفا همسر من است

سهلش مبین که سکهٔ مردان همین بود

نقش حصیر فقر که بر پیکر من است

سالک به مقصد از ره تجرید می‌رسد

در راه عشق رهزن من رهبر من است

گر در غم تو بگذرد از سر چه فایده

خوناب دل که صندل دردسر منست

از آتشی که در ته پایم نهاده شوق

اشکم به دیده سوخته چون اخگر من است

از سایه می‌هراسم از آئینه می‌رمم

هر گه دو کس به هم رسد آن محشر من است

بد نام فسق زاهد میخانه‌ام، کلیم

وز باده روزه دار لب ساغر من است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۶یک‌رنگم و در کوی دو رنگیم وطن نیست
  2. غزل شمارهٔ ۷۷گر به قسمت قانعی بیش و کم دنیا یکی است
  3. غزل شمارهٔ ۷۸به ملک حسن که فیضی ز آشنائی نیست
  4. غزل شمارهٔ ۷۹یک شهر سنگدل را یک سخت‌جان بس است
  5. غزل شمارهٔ ۸۰دل که چون نرگس مستت به شراب افتادست
  6. غزل شمارهٔ ۸۱آنکه زخمی از زبان او نخوردم سوسن است
  7. غزل شمارهٔ ۸۲از من غبار بس‌که به دل‌ها نشسته است
  8. غزل شمارهٔ ۸۳جز از غبار مذلت دلم جلا نگرفت
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.