پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۸

به ملک حسن که فیضی ز آشنائی نیست

در آشنائی خورشید روشنائی نیست

هر آنچه رفت ز دستم برون ز دل هم رفت

میان دست و دلم چون صدف جدائی نیست

غبار خاطرم از شش جهت گرفته فرو

چو اخگرم سر و پروای خودنمائی نیست

به کشوری که فتد عکس تیره‌روزی ما

ز آب و آینه امید روشنائی نیست

مرا که شیوهٔ افتادگی هنر باشد

شکست نفس بجز عیب خودستائی نیست

ز درد فقر دلا غیرتی اگر داری

مخواه مرگ که خواهش بجز گدائی نیست

به اضطراب گرفتارم آنقدر که قفس

شکسته است و مرا فرصت رهائی نیست

چو پا ز آبله پوشیده‌ای، برو بنشین

که ناقص است سلوک ار برهنه پائی نیست

که را کلیم ستودم که بر سپهر نرفت؟

هزار حیف که پروای خودستائی نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۰دل که چون نرگس مستت به شراب افتادست
  2. غزل شمارهٔ ۸۱آنکه زخمی از زبان او نخوردم سوسن است
  3. غزل شمارهٔ ۸۲از من غبار بس‌که به دل‌ها نشسته است
  4. غزل شمارهٔ ۸۳جز از غبار مذلت دلم جلا نگرفت
  5. غزل شمارهٔ ۸۴به زخم تیر جفا مرهم عتاب چراست
  6. غزل شمارهٔ ۸۵شیوهٔ نادان بود بر عاشق بیدل گرفت
  7. غزل شمارهٔ ۸۶هر قدم لغزیدنی فرش قدمگاه من است
  8. غزل شمارهٔ ۸۷محتسب بر حذر از مستی سرشار من است
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.