پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۹

عارف که جا به جز سر کوی فنا نساخت

جائی‌که سیل راه ندارد سرا نساخت

افلاک را به فکر من انداخت وصل او

کم بخت را سعادت بال هما نساخت

در ملک زندگی دل بی‌شور عشق نیست

آری به دهر کس جرس بی‌صدا نساخت

زان کوی پا کشیدم و رفتم ز یاد او

داروی ناگوار صبوری مرا نساخت

عاشق که چشم حسرت او وقف آن لب است

تا داشت دسترس به نمک توتیا نساخت

دانی که را ز شیردلان، مرد گفته‌اند؟

آن را که تنگدستی، بی‌دست و پا نساخت

گفتم که دل به دست من آمد ز ترک عشق

دل کز تو شد جدا به من بینوا نساخت

شمشیر امتیاز جهان را برش نماند

یک جوهری دُر و خزف از هم جدا نساخت

در روزگار تنگدلی عام شد کلیم

زان‌سان که شمع در دل فانوس جا نساخت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۱صبر را از دهنت حوصله تنگ آمده است
  2. غزل شمارهٔ ۷۲صبرم حریف دوری طاقت‌گداز نیست
  3. غزل شمارهٔ ۷۳زان سینه چه راحت که ره زخم به در نیست
  4. غزل شمارهٔ ۷۴گردون در آتش از حسد جوهر من است
  5. غزل شمارهٔ ۷۵سردمهری‌های دوران را تلافی از تب است
  6. غزل شمارهٔ ۷۶یک‌رنگم و در کوی دو رنگیم وطن نیست
  7. غزل شمارهٔ ۷۷گر به قسمت قانعی بیش و کم دنیا یکی است
  8. غزل شمارهٔ ۷۸به ملک حسن که فیضی ز آشنائی نیست
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.