پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۲

جگر ز زخم تو معمور و دل ز غم شاد است

ز یمن جور تو اقلیم درد آباد است

اجل ز هر غمم آسوده کرد و دانستم

که شمع را اگر آسایشی است از باد است

به آن رسیده که رامم شود، رمش ندهی

دمی به‌خواب شو ای بخت وقت امداد است

بهشت چون ز بنی آدم است دل خوش‌دار

که مانده از پدر این باغ و وقف اولاد است

ز شرم قد تو در باغ سرو پابرجای

چو بندگان بگریزد اگرچه آزاد است

هنوز تیشه سر از پیش برنمی‌دارد

ز بس‌که منفعل از سعی‌های فرهاد است

کسی‌که زلف به پایش فتاده می‌بیند

گمان برد که ز شمشاد سایه افتاد است

هلاک همت مرغ شکسته‌بال دلم

که از شکاف قفس در کمین صیاد است

چه حاجت است به قاصد که نامه‌های کلیم

به دست آه روان همچو کاغذ باد است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۴دائم گله چرخ دلا ورد زبان چیست؟
  2. غزل شمارهٔ ۶۵علاج عاشق دلگیر سیر بستان نیست
  3. غزل شمارهٔ ۶۶گر آه و ناله داری در ملک عشق باب است
  4. غزل شمارهٔ ۶۷ضعفم مدد ز قوت صهبا گرفته است
  5. غزل شمارهٔ ۶۸دل از سر کوی تو اگر پای کشیده است
  6. غزل شمارهٔ ۶۹عارف که جا به جز سر کوی فنا نساخت
  7. غزل شمارهٔ ۷۰دختر رز از کنار می‌کشان یکسو گرفت
  8. غزل شمارهٔ ۷۱صبر را از دهنت حوصله تنگ آمده است
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.