پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۶

شکفت غنچه ولی موسم خزان من است

فروغ عارض گل برق آشیان من است

چنان نهفته‌ام اسرار عشق را، که لبم

خبر نیافت که نام که بر زبان من است

زبان بسته به اشک روان گذاشت سخن

چو طفل بسته زبان گریه ترجمان من است

سفیدروئی آماج‌گاه جور کزوست

چنین تو خوار مبینش که استخوان من است

به‌غیر ازاین‌که به نظّاره‌ات ز خویش رَوم

دگر به هر سفری می‌روم زیان من است

مرا برای تغافل به بزم می‌طلبد

به داد تا نرسد گوش بر فغان من است

به چاک سینه و فریاد، پیرو اویم

جرس به راه وفا، میر کاروان من است

کلیم این‌همه خون، پس ز فیض کاوش کیست؟

اگر نه آن مژه در چشم خون‌فشان من است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۸رفتن ز درت کار من دل نگران نیست
  2. غزل شمارهٔ ۵۹پیچیده‌تر ز طرهٔ او دود آه ماست
  3. غزل شمارهٔ ۶۰در آتش عشق مهوشان رفت
  4. غزل شمارهٔ ۶۱دل ز ناوک‌های بیداد تو پیکان را گرفت
  5. غزل شمارهٔ ۶۲جگر ز زخم تو معمور و دل ز غم شاد است
  6. غزل شمارهٔ ۶۳ابر را دیدیم چون ما چشم گریانی نداشت
  7. غزل شمارهٔ ۶۴دائم گله چرخ دلا ورد زبان چیست؟
  8. غزل شمارهٔ ۶۵علاج عاشق دلگیر سیر بستان نیست
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.