پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۲

پنبه‌ها بر روی داغ از آتش دل در گرفت

وقت مرهم خوش که بازم سوختن از سر گرفت

سرکشی با خاک‌ساران کی به جائی می‌رسد

سرو من از خاک نتوان سایهٔ خود برگرفت

من کجا، بد گردی افلاک و انجم از کجا

خاطرم در بزم عیش از گردش ساغر گرفت

گلستان چون ساقی مستان ندارد گلبنی

تا گل ساغر ازو چیدم گل دیگر گرفت

از خشن پوشی برون آورد فیض گلخنم

تن قبای تن نما اکنون ز خاکستر گرفت

بستگی در کار عاشق مایهٔ کام دل است

رشته نتواند گهر را بی‌گره در بر گرفت

اشک را در چشم از لخت جگر نتوان شناخت

طفل خودسر بود رنگ هم‌نشینان برگرفت

برنمی خیزد کلیم، از بستر راحت تنم

پیکر و بستر ز خون دل به یکدیگر گرفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۴دل پس از طوف حرم بر در میخانه نشست
  2. غزل شمارهٔ ۵۵عشق را بخت تیره در کار است
  3. غزل شمارهٔ ۵۶شکفت غنچه ولی موسم خزان من است
  4. غزل شمارهٔ ۵۷هرگز دلت نشان گذار وفا نداشت
  5. غزل شمارهٔ ۵۸رفتن ز درت کار من دل نگران نیست
  6. غزل شمارهٔ ۵۹پیچیده‌تر ز طرهٔ او دود آه ماست
  7. غزل شمارهٔ ۶۰در آتش عشق مهوشان رفت
  8. غزل شمارهٔ ۶۱دل ز ناوک‌های بیداد تو پیکان را گرفت
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.