پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۱

آن سرو روان تا به گلستان گذری داشت

پروانه‌صفت گل هوس بال و پری داشت

دل از خم زلف تو برون رفت و نگفتی

کاین حلقهٔ ماتم‌زدگان نوحه‌گری داشت

گامی به غلط هم سوی مقصود نرفتیم

گویی ره آوارگی‌ام راهبری داشت

پیوسته چو آیینه طفیلی نگاهم

او سوی من افکند و نظر با دگری داشت

تا شد مژه بی‌اشک فتاد از نظر من

اکنون چه کنم رشته که گاهی گهری داشت

بی‌آب درین بادیه یک گام نرفتیم

هر نقش قدم در ره او چشم تری داشت

آشفتگی زلف تو ربط از سخنم برد

زین بیشتر این رشته، شوریده‌سری داشت

پروانه کسی در قفس این شمع نکرده است

در پای تو افشاند اگر بال و پری داشت

منگر به کلیم از سر خواری که درین باغ

این خاربن سوخته هم برگ و بری داشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۳جا نیابی اگر ایدل گلهٔ بیجا چیست
  2. غزل شمارهٔ ۵۴دل پس از طوف حرم بر در میخانه نشست
  3. غزل شمارهٔ ۵۵عشق را بخت تیره در کار است
  4. غزل شمارهٔ ۵۶شکفت غنچه ولی موسم خزان من است
  5. غزل شمارهٔ ۵۷هرگز دلت نشان گذار وفا نداشت
  6. غزل شمارهٔ ۵۸رفتن ز درت کار من دل نگران نیست
  7. غزل شمارهٔ ۵۹پیچیده‌تر ز طرهٔ او دود آه ماست
  8. غزل شمارهٔ ۶۰در آتش عشق مهوشان رفت
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.