پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۰

نه همین سودای ابرویت مرا دیوانه ساخت

برهمن از شوق او محراب در بتخانه ساخت

مستی چشم ترا نازم که در دوران او

سبحه را زاهد به می گل کرد و زان پیمانه ساخت

رخنه در آهن فتد از سایهٔ مژگان تو

یک‌نفس آئینه را هم می تواند شانه ساخت

دانهٔ بسیار در کار است بهر صید خلق

حق به دست زاهد از آن سبحه را صد دانه ساخت

تا به کی باشم طفیل جغد در ویرانه‌ها؟

من که از سنگ حوادث می‌توانم خانه ساخت

یک‌نفس هشیار بودن عمر ضایع کردن است

گر نداری باده باید خویش را دیوانه ساخت

فارغ از دریوزهٔ میخانه ها گردیده‌ام

کار عقل و هوش را آن نرگس مستانه ساخت

تا شود روشن که مسکین کشتهٔ بیداد کیست

گنبد از فانوس باید بر سر پروانه ساخت

آن نگاه آشنا سرمشق فکرم شد، کلیم

آشنایم با هزاران معنی بیگانه ساخت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۲پنبه‌ها بر روی داغ از آتش دل در گرفت
  2. غزل شمارهٔ ۵۳جا نیابی اگر ایدل گلهٔ بیجا چیست
  3. غزل شمارهٔ ۵۴دل پس از طوف حرم بر در میخانه نشست
  4. غزل شمارهٔ ۵۵عشق را بخت تیره در کار است
  5. غزل شمارهٔ ۵۶شکفت غنچه ولی موسم خزان من است
  6. غزل شمارهٔ ۵۷هرگز دلت نشان گذار وفا نداشت
  7. غزل شمارهٔ ۵۸رفتن ز درت کار من دل نگران نیست
  8. غزل شمارهٔ ۵۹پیچیده‌تر ز طرهٔ او دود آه ماست
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.