پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۸

نوبهار آمد دگر دنیا خوش و دل‌ها خوش است

خانه در رهن شراب اولی است تا صحرا خوش است

در میان نیک و بد زین بیشتر هم فرق نیست

گل به‌سر گر می‌پسندی خار هم در پا خوش است

سربه‌سر عمرش به تلخی هیچکس چون من نرفت

روز بر پروانه گر بد بگذرد شب‌ها خوش است

حسن مستغنی است اما عشق می‌گوید بلند

خاطر خورشید از سرگرمی حربا خوش است

می‌کند زنجیر کار و سبزه آب روان

ایدل از زندان خود بیرون نیا جا خوش است

هیچ منظوری به بزم می‌کشان چون شیشه نیست

عالم آب است اینجا، سبزهٔ مینا خوش است

پر تنک ظرف است مینا، هرزه خند افتاده جام

بد حریفانند ایشان، می کشی تنها خوش است

نام خود را رخصت سیر جهان بهر چه داد

گر به کنج عزلت خود خاطر عنقا خوش است

تا ازین خون گرم‌تر گردند غمخواران کلیم

گاه گاه از دوستداران شکوهٔ بی‌جا خوش است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۰نه همین سودای ابرویت مرا دیوانه ساخت
  2. غزل شمارهٔ ۵۱آن سرو روان تا به گلستان گذری داشت
  3. غزل شمارهٔ ۵۲پنبه‌ها بر روی داغ از آتش دل در گرفت
  4. غزل شمارهٔ ۵۳جا نیابی اگر ایدل گلهٔ بیجا چیست
  5. غزل شمارهٔ ۵۴دل پس از طوف حرم بر در میخانه نشست
  6. غزل شمارهٔ ۵۵عشق را بخت تیره در کار است
  7. غزل شمارهٔ ۵۶شکفت غنچه ولی موسم خزان من است
  8. غزل شمارهٔ ۵۷هرگز دلت نشان گذار وفا نداشت
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.