پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۷

دل رفیقانِ رهِ خوف و رجا را دیده است

شوق پابرجا و صبر بی‌وفا را دیده است

روز محشر بازگشت جان به تن از شوق تست

ورنه مسکین عمر ما این تنگنا را دیده است

گر به ما داغ محبت گرم خون باشد رواست

روز اول چشم چون واکرد ما را دیده است

چشم مستت را غم برگشته مژگان تو نیست

همچو او صد عاشق رو بر قفا را دیده است

آب حیوان نیست چون خاک قناعت سازگار

از خضر پرسیده‌ام کآب بقا را دیده است

از سیه روزی رهائی نیست مژگان ترا

گرچه ابرویت به سر بال هما را دیده است

دیدهٔ ما شد سفید و خاک پایت را نیافت

گرچه کاغذ گاه وصل توتیا را دیده است

نیل رخت ماتم ما در خم افلاک نیست

طالع ما مرگ چندین مدعا را دیده است

پا ز جیب و دست از دامن همی جوید کلیم

دست و پا گم کرده تا آن دست و پا را دیده است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۹مرا ز زلف تو غیر از شکست و محنت نیست
  2. غزل شمارهٔ ۵۰نه همین سودای ابرویت مرا دیوانه ساخت
  3. غزل شمارهٔ ۵۱آن سرو روان تا به گلستان گذری داشت
  4. غزل شمارهٔ ۵۲پنبه‌ها بر روی داغ از آتش دل در گرفت
  5. غزل شمارهٔ ۵۳جا نیابی اگر ایدل گلهٔ بیجا چیست
  6. غزل شمارهٔ ۵۴دل پس از طوف حرم بر در میخانه نشست
  7. غزل شمارهٔ ۵۵عشق را بخت تیره در کار است
  8. غزل شمارهٔ ۵۶شکفت غنچه ولی موسم خزان من است
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.