پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۶

دوش گم کردم ز بیهوشی ره کاشانه را

یافتم باز از نوای جغد این ویرانه را

من که در دام آمدم، نه از فریب دانه بود

غیرتم نگذاشت در دام تو بینم دانه را

دل در آن کو باز یاد سینهٔ من می‌کند

کنج گلخن بهتر از گلشن بود دیوانه را

طالع بد بین که بر چاک دلم خندید و رفت

آنکه مرهم می‌نهاد از رحم، زخم شانه را

شوری از من برنمی‌خیزد به بزم می‌کشان

داغ دارم در خموشی‌ها لب پیمانه را

تا کی ای سر در هوا در آسمان جویی خدا

ذوقی از بالا نشستن نیست صاحبخانه را

آرزوی بوسه از ساقی نه حد چون منی است

مستم و با ترس می‌بوسم لب پیمانه را

در حریم دل چو شمع ناله‌افروزی کلیم

حاجت شمع و چراغی نیست آتشخانه را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۸قرار می‌برد از خلق آه و زاری ما
  2. غزل شمارهٔ ۳۹با هر که بد شوی فکنی از نظر مرا
  3. غزل شمارهٔ ۴۰از آن چشمی که می‌داند زبان بی‌زبانی را
  4. غزل شمارهٔ ۴۱ای ز بالای تو طوطی در کنار آئینه را
  5. غزل شمارهٔ ۴۲چند از شرم تو باشد در نقاب
  6. غزل شمارهٔ ۴۳تا خانمان ما همه بر باد داده آب
  7. غزل شمارهٔ ۴۴باده در دور غمت بسکه نشاط افزا نیست
  8. غزل شمارهٔ ۴۵کسی که مانده به بند لباس زندانی است
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.