پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۴

باده در دور غمت بسکه نشاط افزا نیست

پنبه را نیز سر همدمی مینا نیست

می‌نمایند مه عید به انگشت، به هم

سوی ابروی تو میل مژه‌ها بیجا نیست

هیچ ازین دیدهٔ خونابه گشادیم نشد

چکنم گوهر مقصود درین دریا نیست

لب ز هم وانشود تا ز می‌اش پر نکنم

شیشه‌سان غلغل نطقم بجز از صهبا نیست

هوش دادم به صبا بوی تو نگرفته هنوز

تا نگویند که مجنون تو خوش سودا نیست

گر ندارد غم ما دهر، نرنجیم ازو

زانکه در خاطر ما نیز غم دنیا نیست

آخر دور فلک شد، به کدورت خو کن

بادهٔ صاف دگر در ته این مینا نیست

یک به یک وعدهٔ او را همه دیدیم کلیم

نیست یک روز که شرمندهٔ صد فردا نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۶از پیچ و تاب فکر تنم صد شکن گرفت
  2. غزل شمارهٔ ۴۷دل رفیقانِ رهِ خوف و رجا را دیده است
  3. غزل شمارهٔ ۴۸نوبهار آمد دگر دنیا خوش و دل‌ها خوش است
  4. غزل شمارهٔ ۴۹مرا ز زلف تو غیر از شکست و محنت نیست
  5. غزل شمارهٔ ۵۰نه همین سودای ابرویت مرا دیوانه ساخت
  6. غزل شمارهٔ ۵۱آن سرو روان تا به گلستان گذری داشت
  7. غزل شمارهٔ ۵۲پنبه‌ها بر روی داغ از آتش دل در گرفت
  8. غزل شمارهٔ ۵۳جا نیابی اگر ایدل گلهٔ بیجا چیست
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.