پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۳

تا خانمان ما همه بر باد داده آب

مانند اشک از نظر ما فتاده آب

چیزی‌که متصل بود امروز، اشک ماست

اجزای دهر را همه از هم گشاده آب

دیوار و در، فتاده چو مستان به هر طرف

کرده است در نهاد جهان کار باده آب

جز خانهٔ حباب دگر منزلی نماند

تا روی در خرابی عالم نهاده آب

چون آفتاب سرزده آید به خانه‌ها

مانند فرش در همه منزل فتاده آب

دایم ز آب مدحت نواب خان تر است

کس چون کلیم تیغ زبان را نداده آب

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۵کسی که مانده به بند لباس زندانی است
  2. غزل شمارهٔ ۴۶از پیچ و تاب فکر تنم صد شکن گرفت
  3. غزل شمارهٔ ۴۷دل رفیقانِ رهِ خوف و رجا را دیده است
  4. غزل شمارهٔ ۴۸نوبهار آمد دگر دنیا خوش و دل‌ها خوش است
  5. غزل شمارهٔ ۴۹مرا ز زلف تو غیر از شکست و محنت نیست
  6. غزل شمارهٔ ۵۰نه همین سودای ابرویت مرا دیوانه ساخت
  7. غزل شمارهٔ ۵۱آن سرو روان تا به گلستان گذری داشت
  8. غزل شمارهٔ ۵۲پنبه‌ها بر روی داغ از آتش دل در گرفت
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.