پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۲

چند از شرم تو باشد در نقاب

رخ بپوشان تا برآید آفتاب

بر سر هر عضو من دردت نهاد

نقطهٔ داغی نشان انتخاب

تا در آب افتاده عکس عارضت

می نیاسوده است موج از اضطراب

بر بیاض دیده از خون جگر

می‌نویسم خط بیزاری خواب

می‌کند هر شام در تحت‌الثری

خاک از رشک تو بر سر آفتاب

دستهٔ گل تحفه می‌آرد نسیم

تا برد از سینه‌ام بوی کباب

شب کلیم از دیده می‌بارد سرشک

روز از منزل برون می‌ریزد آب

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۴باده در دور غمت بسکه نشاط افزا نیست
  2. غزل شمارهٔ ۴۵کسی که مانده به بند لباس زندانی است
  3. غزل شمارهٔ ۴۶از پیچ و تاب فکر تنم صد شکن گرفت
  4. غزل شمارهٔ ۴۷دل رفیقانِ رهِ خوف و رجا را دیده است
  5. غزل شمارهٔ ۴۸نوبهار آمد دگر دنیا خوش و دل‌ها خوش است
  6. غزل شمارهٔ ۴۹مرا ز زلف تو غیر از شکست و محنت نیست
  7. غزل شمارهٔ ۵۰نه همین سودای ابرویت مرا دیوانه ساخت
  8. غزل شمارهٔ ۵۱آن سرو روان تا به گلستان گذری داشت
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.