پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۵

کسی که مانده به بند لباس زندانی است

پریدن از قفس نام و ننگ عریانی است

به پختگی جنون کی به من رسد مجنون؟

همین بس است که من شهری او بیابانی است

ز چشم گریان، بی‌قدر شد متاع جنون

به هر دیار که بارندگی است ارزانی است

بهار آمده یارب چه رهن باده کنم؟

مرا که جامهٔ عیدی قبای عریانی است

دلا حقیقت این هر دو نشئه از من پرس

حیات گردی و این مرگ دامن افشانی است

کلیم دعوی دل را به زلف یار ببخش

دگر مپیچ بر آن، عالم پریشانی است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۷دل رفیقانِ رهِ خوف و رجا را دیده است
  2. غزل شمارهٔ ۴۸نوبهار آمد دگر دنیا خوش و دل‌ها خوش است
  3. غزل شمارهٔ ۴۹مرا ز زلف تو غیر از شکست و محنت نیست
  4. غزل شمارهٔ ۵۰نه همین سودای ابرویت مرا دیوانه ساخت
  5. غزل شمارهٔ ۵۱آن سرو روان تا به گلستان گذری داشت
  6. غزل شمارهٔ ۵۲پنبه‌ها بر روی داغ از آتش دل در گرفت
  7. غزل شمارهٔ ۵۳جا نیابی اگر ایدل گلهٔ بیجا چیست
  8. غزل شمارهٔ ۵۴دل پس از طوف حرم بر در میخانه نشست
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.