پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۸

قرار می‌برد از خلق آه و زاری ما

به این قرار اگر مانده بیقراری ما

شویم گرد و به دنبال محملش افتیم

دگر برای چه روز است خاکساری ما؟

خمار صحبت تو عقل و هوش از من برد

چه مستی‌ای ز قفا داشت هوشیاری ما

تو چون روی، به ره انتظار دیدهٔ خلق

به هم نیاید چون زخم‌های کاری ما

به روی دشت اگر گردبادت آید پیش

ازو بپرس ز احوال بیقراری ما

کدام بار غم از خاطری ز یاد آید

که دهر ننهد بر دوش بردباری ما

نمانده جان و دلی تا به یادگار دهیم

کلیم را ببر از ما به یادگاری ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۰از آن چشمی که می‌داند زبان بی‌زبانی را
  2. غزل شمارهٔ ۴۱ای ز بالای تو طوطی در کنار آئینه را
  3. غزل شمارهٔ ۴۲چند از شرم تو باشد در نقاب
  4. غزل شمارهٔ ۴۳تا خانمان ما همه بر باد داده آب
  5. غزل شمارهٔ ۴۴باده در دور غمت بسکه نشاط افزا نیست
  6. غزل شمارهٔ ۴۵کسی که مانده به بند لباس زندانی است
  7. غزل شمارهٔ ۴۶از پیچ و تاب فکر تنم صد شکن گرفت
  8. غزل شمارهٔ ۴۷دل رفیقانِ رهِ خوف و رجا را دیده است
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.