پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۷

شهید آن قد رعنا وصیت کرد همدم را

که بندد نیزه بالا در عزایش نخل ماتم را

اگر گویم که خاتم چون دهان اوست، از شادی

شود به زخم ناسورش علم سازد قد خم را

بدانی تا که شهد زندگانی نیست بی‌تلخی

خدا در سال عمرت داده جا ماه محرم را

درشتند اهل عالم خواه شهری خواه صحرائی

قضا ناپخته گل کرده است گوئی خاک آدم را

تو هم از فیض خاموشی چو غواصان گهر یابی

نگهداری گر از بیهوده‌گوئی یک‌نفس دم را

فلک می‌آورد ما را برون از کورهٔ محنت

ولی روزی‌که خود بیرون کند این رخت ماتم را

به نرمی چارهٔ داغ جفای دوستداران کن

که داخل گر نباشد موم نفعی نیست مرهم را

علاج دیدهٔ بی‌آب جستم از خرد، گفتا

مقابل دار با خورشیدروئی چشم بی‌نم را

نبینی پایهٔ پستی که کس نبود طلبکارش

شرر این آرزو دارد که یابد عمر شبنم را

به‌غیر از خانه ویران‌سازی و رخت سرا سوزی

کلیم آخر چه حاصل آتشین اشک دمادم را؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۹با هر که بد شوی فکنی از نظر مرا
  2. غزل شمارهٔ ۴۰از آن چشمی که می‌داند زبان بی‌زبانی را
  3. غزل شمارهٔ ۴۱ای ز بالای تو طوطی در کنار آئینه را
  4. غزل شمارهٔ ۴۲چند از شرم تو باشد در نقاب
  5. غزل شمارهٔ ۴۳تا خانمان ما همه بر باد داده آب
  6. غزل شمارهٔ ۴۴باده در دور غمت بسکه نشاط افزا نیست
  7. غزل شمارهٔ ۴۵کسی که مانده به بند لباس زندانی است
  8. غزل شمارهٔ ۴۶از پیچ و تاب فکر تنم صد شکن گرفت
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.