پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۹

با هر که بد شوی فکنی از نظر مرا

منظور بودنی است بس است اینقدر مرا

بوی گل است موی دماغ ضعیف من

ناصح مده ز صندل خود دردسر مرا

اشکی ز دیده‌ای نچکاند حدیث من

شمعم که هست دود و دمی بی‌اثر مرا

هر وقت هست قیمت من نقد می‌شود

گر می‌توان به هیچ ز دوران بخر مرا

چون داغ گر به قدرشناسی شوم دچار

مشکل ز دست اگر بگذارد دگر مرا

طالع نگر که سبز شود هم ز اشک من

خاری که دهر می‌شکند در جگر مرا

چون شیشهٔ شکسته به میخانهٔ وجود

لب از شراب کام نگردید تر مرا

سرمایه‌ای جز آبله و خار پای نیست

قسمت کنند راهزن و راهبر مرا

تنها نیم کلیم چو پروانه تیره روز

چون شمع بهره نیست ز شام و سحر مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۱ای ز بالای تو طوطی در کنار آئینه را
  2. غزل شمارهٔ ۴۲چند از شرم تو باشد در نقاب
  3. غزل شمارهٔ ۴۳تا خانمان ما همه بر باد داده آب
  4. غزل شمارهٔ ۴۴باده در دور غمت بسکه نشاط افزا نیست
  5. غزل شمارهٔ ۴۵کسی که مانده به بند لباس زندانی است
  6. غزل شمارهٔ ۴۶از پیچ و تاب فکر تنم صد شکن گرفت
  7. غزل شمارهٔ ۴۷دل رفیقانِ رهِ خوف و رجا را دیده است
  8. غزل شمارهٔ ۴۸نوبهار آمد دگر دنیا خوش و دل‌ها خوش است
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.