پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۵

ز آه گرمی آتش زنم سراپا را

ز یک فتیله کنم داغ جمله اعضا را

حدیث بحر فراموش شد که دور از تو

ز بس گریسته‌ام آب برده دریا را

ز آه گرم من آتش به خانه افتاده است

به کوی عشق کنون گرم می‌کنم جا را

گشاده روئی ساحل به کار ما ناید

سرشک برد به ساحل سفینهٔ ما را

اگر به بادیه‌گردی نمی روم، چه عجب

جنون من نشناسد ز شهر صحرا را

دلم گرفت ازین خلق، خضر راهی کو؟

کزو نشان طلبم آشیان عنقا را

کلیم هر سر مویت فتیلهٔ داغی است

ز بسکه سوز درون گرم کرده اعضا را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۷شهید آن قد رعنا وصیت کرد همدم را
  2. غزل شمارهٔ ۳۸قرار می‌برد از خلق آه و زاری ما
  3. غزل شمارهٔ ۳۹با هر که بد شوی فکنی از نظر مرا
  4. غزل شمارهٔ ۴۰از آن چشمی که می‌داند زبان بی‌زبانی را
  5. غزل شمارهٔ ۴۱ای ز بالای تو طوطی در کنار آئینه را
  6. غزل شمارهٔ ۴۲چند از شرم تو باشد در نقاب
  7. غزل شمارهٔ ۴۳تا خانمان ما همه بر باد داده آب
  8. غزل شمارهٔ ۴۴باده در دور غمت بسکه نشاط افزا نیست
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.