پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۴

ترک چشمت می‌کند آماج‌گه محراب را

ما طمع داریم ازو دل‌جویی احباب را

با ستمکاران گیتی بد نمی‌گردد سپهر

عید قربان است دایم خانهٔ قصاب را

منزل نزدیک‌تر دارد خطر هم بیشتر

می‌دهد دوری ساحل مژدهٔ نایاب را

عاقلان را با خم زنجیر زلفت همسری است

یاد می‌گیرند ار دیوانه‌ها آداب را

بر ستمگر بیشتر دارد اثر تیغ ستم

عمر کوتاه از تعدی می‌شود سیلاب را

گر سواد زلف چندی دیرتر روشن شود

مصحف رویت نمی‌خواهد زخط اعراب را

زخم تیغت قبلهٔ دل‌ها است چسبان‌تر خوش است

ابروان پیوسته می‌باید بلی محراب را

چون هدف ما یک طرف تا چند و خلقی یک طرف

کوه از یک تیغ می‌نالد بنازم تاب را

یک سبب پیدا نکرد از بهر ناکامی خویش

گرچه بر هم زد کلیم این عالم اسباب را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۶دوش گم کردم ز بیهوشی ره کاشانه را
  2. غزل شمارهٔ ۳۷شهید آن قد رعنا وصیت کرد همدم را
  3. غزل شمارهٔ ۳۸قرار می‌برد از خلق آه و زاری ما
  4. غزل شمارهٔ ۳۹با هر که بد شوی فکنی از نظر مرا
  5. غزل شمارهٔ ۴۰از آن چشمی که می‌داند زبان بی‌زبانی را
  6. غزل شمارهٔ ۴۱ای ز بالای تو طوطی در کنار آئینه را
  7. غزل شمارهٔ ۴۲چند از شرم تو باشد در نقاب
  8. غزل شمارهٔ ۴۳تا خانمان ما همه بر باد داده آب
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.