پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۲

منم به کنج قناعت رمیده از درها

به خویش بسته ز نقش حصیر زیورها

غبار خاطر خود گر دهم به سیل سرشک

شود به بحر گل آلود آب گوهرها

به من عداوت گردون به‌جا بود، تا کی

نشان ناوک آهم شوند اخترها؟

مسلم است مرا دعوی وفاداری

خجل ز داغ وفای من‌اند محضرها

زجام لاله و گل قطره‌ای نریزد می

تمام حیرتم از این شکسته ساغرها

ز بد نهادی ابنای این زمان چه عجب

که شیر باز شود خون به طبع مادرها

به هیچ بزم نرفتم که روی دل بینم

منم سپند و مجالس تمام مجمرها

اگر نه در غم عشقت زنند سر بر سنگ

چرا چنین شده مودار کاسهٔ سرها

بس است بهر رمیدن ز خویش و قوم کلیم

هر آنچه یوسف دیده است از برادرها

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۴ترک چشمت می‌کند آماج‌گه محراب را
  2. غزل شمارهٔ ۳۵ز آه گرمی آتش زنم سراپا را
  3. غزل شمارهٔ ۳۶دوش گم کردم ز بیهوشی ره کاشانه را
  4. غزل شمارهٔ ۳۷شهید آن قد رعنا وصیت کرد همدم را
  5. غزل شمارهٔ ۳۸قرار می‌برد از خلق آه و زاری ما
  6. غزل شمارهٔ ۳۹با هر که بد شوی فکنی از نظر مرا
  7. غزل شمارهٔ ۴۰از آن چشمی که می‌داند زبان بی‌زبانی را
  8. غزل شمارهٔ ۴۱ای ز بالای تو طوطی در کنار آئینه را
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.