پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۱

که خریدی ز غم گردش دوران ما را؟

دیده گر مفت نمی‌داد به طوفان ما را

مفلس ار جنس خود ارزان نفروشد چه کند؟

کم بها کرد تهی دستی دوران ما را

اشک این گرسنه چشمان مزه دارد هرچند

دهر بر خوان تهی ساخته مهمان ما را

در چمن دیده ز نظارهٔ گل می‌پوشم

تا نگیرد نمک آن لب خندان ما را

عمر آخر شد و انگارهٔ آدم نشدیم

گرچه زود است قضا این‌همه سوهان ما را

ناصحان گر نتوانید که آزاد کنید

بفروشید به آن زلف پریشان ما را

خصمی زشت به آئینه چه نقصان دارد

چه غم از دشمنی مردم نادان ما را؟

چون گهر غربت ما به ز وطن خواهد بود

دربه‌در گو بفکن گردش دوران ما را

چشم جادوی تو هر چند برد دل ز کلیم

باز دل می‌دهد آن عشوهٔ پنهان ما را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۳هر کس به قبله‌ای کرد روی نیاز خود را
  2. غزل شمارهٔ ۳۴ترک چشمت می‌کند آماج‌گه محراب را
  3. غزل شمارهٔ ۳۵ز آه گرمی آتش زنم سراپا را
  4. غزل شمارهٔ ۳۶دوش گم کردم ز بیهوشی ره کاشانه را
  5. غزل شمارهٔ ۳۷شهید آن قد رعنا وصیت کرد همدم را
  6. غزل شمارهٔ ۳۸قرار می‌برد از خلق آه و زاری ما
  7. غزل شمارهٔ ۳۹با هر که بد شوی فکنی از نظر مرا
  8. غزل شمارهٔ ۴۰از آن چشمی که می‌داند زبان بی‌زبانی را
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.