پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۰

گل درین گلشن کجا دارد سر پروای ما

خار هم از سرکشی کی می رود در پای ما

گر به مستی آرزوی ابر و باران می‌کنم

سنگ می‌بارد ز ابر پنبه بر مینای ما

در شکست ما فراقت هیچ تقصیری نکرد

پُِرشکن مانند مکتوب است سرتاپای ما

دیده بینائی بهای خاک راهت چون دهد؟

آب دریا دیده کم قیمت بود کالای ما

سرفرازی همچو نقش ما نمی‌دانیم چیست

خاکساری می‌توان فهمید از سیمای ما

سرکش و مغرور از رستای غیرت می‌رسم

برنخیزد خار دامن گیر از صحرای ما

دامن از دریا چو برچینیم، کی خواهد رسید

آب این دریا به پشت پای استغنای ما؟

پستی ما در سر کوی تو خوش اوجی گرفت

نقش پا را عار می‌آید که گیرد جای ما

چند ازین خواری تو خود خجلت نمی فهمی، کلیم

در زمین خواهد فرو شد سایه از بالای ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۲منم به کنج قناعت رمیده از درها
  2. غزل شمارهٔ ۳۳هر کس به قبله‌ای کرد روی نیاز خود را
  3. غزل شمارهٔ ۳۴ترک چشمت می‌کند آماج‌گه محراب را
  4. غزل شمارهٔ ۳۵ز آه گرمی آتش زنم سراپا را
  5. غزل شمارهٔ ۳۶دوش گم کردم ز بیهوشی ره کاشانه را
  6. غزل شمارهٔ ۳۷شهید آن قد رعنا وصیت کرد همدم را
  7. غزل شمارهٔ ۳۸قرار می‌برد از خلق آه و زاری ما
  8. غزل شمارهٔ ۳۹با هر که بد شوی فکنی از نظر مرا
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.