پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۹

به هر منزل فزون دیدم ز هجران زاری دل را

خوشا حال جرس، فهمیده است آرام منزل را

ز شوق دوست زان‌سان چشم حسرت بر قفا دارم

که رو هم گر به راه آرم نمی‌بینم مقابل را

چمن را غنچهٔ نشکفته بسیار است، می‌ترسم

که در گلزار ایران هم نبینم شادمان دل را

اسیر هندم و زین رفتن بی‌جا پشیمانم

کجا خواهد رساندن پرفشانی مرغ بسمل را

اگرچه هند گرداب است امان از وی نمی‌خواهم

نگیرد دست استغنای من دامان ساحل را

به امید صبوری از درش بار سفر بستم

خورند آری به امید دوا زهر هلاهل را

به ایران می‌رود نالان کلیم از شوق همراهان

به پای دیگران همچون جرس طی کرده منزل را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۱که خریدی ز غم گردش دوران ما را؟
  2. غزل شمارهٔ ۳۲منم به کنج قناعت رمیده از درها
  3. غزل شمارهٔ ۳۳هر کس به قبله‌ای کرد روی نیاز خود را
  4. غزل شمارهٔ ۳۴ترک چشمت می‌کند آماج‌گه محراب را
  5. غزل شمارهٔ ۳۵ز آه گرمی آتش زنم سراپا را
  6. غزل شمارهٔ ۳۶دوش گم کردم ز بیهوشی ره کاشانه را
  7. غزل شمارهٔ ۳۷شهید آن قد رعنا وصیت کرد همدم را
  8. غزل شمارهٔ ۳۸قرار می‌برد از خلق آه و زاری ما
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.