پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳

درین چمن چو گلی نشنود فغان مرا

کجاست برق که بردارد آشیان مرا

حدیث زلف تو از دل به لب چو می آید

بسان خامه سیه می کند زبان مرا

ز بسکه مانده ز پروازم اندرین گلشن

ز نقش پا نشناسند آشیان مرا

به زندگی ننشستی به پهلویم هرگز

مگر خدنگ تو بنوازد استخوان مرا

چو شمع در ره باد صبا سبک‌روحم

نسیم وصل تواند ربود جان مرا

ندیده کوچهٔ زخمی که دل برون نرود

چو بر دلم گذر افتاده دلستان مرا

چو نخل شعله به باغ جهان به یک حالم

نه کس بهار مرا دید نه خزان مرا

ز بس که نقش سیه‌چردگان به دل جا کرد

به تن سیاه چو رگ ساخت استخوان مرا

کلیم وام کن از خامه همزبانی چند

که یک زبان نکند شرح داستان مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵ضعف طالع برده از من قوت تدبیر را
  2. غزل شمارهٔ ۶گرم خون کردم به مژگان آه آتشناک را
  3. غزل شمارهٔ ۷لب فرو بستم، زیان دارد زبان‌دانی مرا
  4. غزل شمارهٔ ۸در آتش ار فکنم تخم مهربانی را
  5. غزل شمارهٔ ۹بگذاشتم به هم بد و نیک زمانه را
  6. غزل شمارهٔ ۱۰تا یافتم رسایی دست کشیده را
  7. غزل شمارهٔ ۱۱نیلگون شد فلک از تیرگی اختر ما
  8. غزل شمارهٔ ۱۲چشمت به فسون بسته غزالان ختن را
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.