پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶

گرم خون کردم به مژگان آه آتشناک را

شسته‌ام از آتش خود کینهٔ خاشاک را

حرز مینا هست از بدگردیِ گردون چه باک

در بغل داریم سنگ شیشهٔ افلاک را

آسمان کودن‌پرست و ما همه فطرت‌بلند

چون توان خس‌پوش کردن شعلهٔ ادراک را؟

تا رواج شانه را آیینه در زلف تو دید

می‌کند در رنگ پنهان سینهٔ بی‌چاک را

در ره سرکش سواری دست و پایی می‌زنیم

کز حرم آورده صید لایق فتراک را

در گلستانی که زلف سنبلش آشفته نیست

پیچ و تاب خاطرم پیچیده دست تاک را

انتخابی کرده‌ام از گرم و سرد روزگار

اشک گرم خویش و آب چشمهٔ درناک را

اشک و آه من به این عالم کلیم آورده‌اند

آتش بی‌دود را، سیلاب بی‌خاشاک را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸در آتش ار فکنم تخم مهربانی را
  2. غزل شمارهٔ ۹بگذاشتم به هم بد و نیک زمانه را
  3. غزل شمارهٔ ۱۰تا یافتم رسایی دست کشیده را
  4. غزل شمارهٔ ۱۱نیلگون شد فلک از تیرگی اختر ما
  5. غزل شمارهٔ ۱۲چشمت به فسون بسته غزالان ختن را
  6. غزل شمارهٔ ۱۳بند از زنجیر نتوان کرد دل وارسته را
  7. غزل شمارهٔ ۱۴ز تیغش چاک شد دل، چون نهان سازم غم او را؟
  8. غزل شمارهٔ ۱۵دلا بر چشم تر نه آستین را
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.