پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۲

چشمت به فسون بسته غزالان ختن را

آموخته طوطی ز نگاه تو سخن را

پیداست که احوال شهیدانش چه باشد

جائی‌که به شمشیر ببرند کفن را

معلوم شد از گریهٔ ابرم که درین باغ

جز باده به کف نیست هوادار چمن را

آب دم تیغت چو به خاطر گذرانم

خمیازه کند باز لب زخم کهن را

هر شمع که روشن‌تر از آن نیست درین بزم

روشن کند آخر ز وفا چشم لگن را

میخانه نشینیم نه از باده پرستی است

از دل نتوان کرد برون حب وطن را

بی‌سینهٔ روشن رخ معنی ننماید

آئینه همین است عروسان سخن را

زاهد نبرد نام کلیم، این ادبش بس

اول اگر از باده نَشُستست دهن را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۴ز تیغش چاک شد دل، چون نهان سازم غم او را؟
  2. غزل شمارهٔ ۱۵دلا بر چشم تر نه آستین را
  3. غزل شمارهٔ ۱۶بی‌تو از گلشن چه حاصل خاطر افسرده را؟
  4. غزل شمارهٔ ۱۷ - در مدح ظفرخانعزت دیگر بود در دامن صحرا مرا
  5. غزل شمارهٔ ۱۸هیچ دلسوزی نداند چارهٔ کار مرا
  6. غزل شمارهٔ ۱۹نمی‌بیند سرم چون شمع شب‌ها روی بالین را
  7. غزل شمارهٔ ۲۰تا پیش پای بیند دور از تو دیدهٔ ما
  8. غزل شمارهٔ ۲۱سر به بستان چو دهد جلوهٔ یغمائی را
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.