پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴

ز تیغش چاک شد دل، چون نهان سازم غم او را؟

گریبان پاره شد گل را، کجا پنهان کند بو را؟

سپهر دون در فیض آنچنان بسته است از عالم

که سیلاب بهاری تر نمی‌سازد لب جو را

سخن در هر زبان بی‌زحمت تعلیم می‌گوید

اگر طوطی ببیند یک ره آن چشم سخنگو را

به کنج گلخنم، نه بستری باشد، نه بالینی

چو خاکستر به اخگر می‌نهم پیوسته پهلو را

ز رسوایی به عالم عیب من شد فاش و آسودم

که دیگر در حق من هیچ حرفی نیست بدگو را

نروید سبزه از هرجا نمکزاری‌ست، حیرانم

که خط چون سبز و خرم می‌کند لعل لب او را؟

به زاری کام دل حاصل توان کردن کلیم، اما

مقید همچو بلبل گر شوی یار تنک‌رو را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۶بی‌تو از گلشن چه حاصل خاطر افسرده را؟
  2. غزل شمارهٔ ۱۷ - در مدح ظفرخانعزت دیگر بود در دامن صحرا مرا
  3. غزل شمارهٔ ۱۸هیچ دلسوزی نداند چارهٔ کار مرا
  4. غزل شمارهٔ ۱۹نمی‌بیند سرم چون شمع شب‌ها روی بالین را
  5. غزل شمارهٔ ۲۰تا پیش پای بیند دور از تو دیدهٔ ما
  6. غزل شمارهٔ ۲۱سر به بستان چو دهد جلوهٔ یغمائی را
  7. غزل شمارهٔ ۲۲دنبال اشک افتاده‌ام جویم دل آزرده را
  8. غزل شمارهٔ ۲۳اشک کواکب نگر چرخ غم اندود را
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.