پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۲

دنبال اشک افتاده‌ام جویم دل آزرده را

از خون توان برداشت پی نخجیر پیکان خورده را

با این رخ افروخته هر جا خرامان بگذری

از بادِ دامن می‌کنی روشن چراغ مرده را

گر تُرک چشم رهزنت نشناخت قدر دل چه شد؟

قیمت چه داند لشکری جنس به غارت برده را

تاری ز زلف آن صنم در گردن ایمان فکن

ای شیخ تا پیدا کنی سررشتهٔ گم کرده را

گر جان به جانان نسپرم دل بستهٔ آن نیستم

نتوان به دست پادشه دادن گل پژمرده را

زاهد ز بی سرمایگی کرده است در صد جا گرو

دین به دنیا داده را ایمان شیطان برده را

در دشمنی با خویشتن فرصت بخصم خود مده

خود برفکن همچون حباب از روی کارت پرده را

دوران به یک زخم جفا کی از سر ما واشود؟

صیاد از پی می‌رود نخجیر ناوک خورده را

آخر به‌جان آمد کلیم، از پاس خاطر داشتن

تا کی به دل واپس برد حرف به لب آورده را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۴از آن تیغی که آبش شست جرم کشتگانش را
  2. غزل شمارهٔ ۲۵به سان شانه‌ات سرپنجه گردانم گریبان را
  3. غزل شمارهٔ ۲۶بر سر خود می‌کند ویران سرای دیده را
  4. غزل شمارهٔ ۲۷من نه آن صیدم که آزادی هوس باشد مرا
  5. غزل شمارهٔ ۲۸به‌غیر خانهٔ زنجیر و دیدهٔ تَرِ ما
  6. غزل شمارهٔ ۲۹به هر منزل فزون دیدم ز هجران زاری دل را
  7. غزل شمارهٔ ۳۰گل درین گلشن کجا دارد سر پروای ما
  8. غزل شمارهٔ ۳۱که خریدی ز غم گردش دوران ما را؟
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.