پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۵

به سان شانه‌ات سرپنجه گردانم گریبان را

به چنگ آرم مگر زین دست آن زلف پریشان را

نباشد نیک باطن در پی آرایش ظاهر

به نقاش احتیاجی نیست دیوار گلستان را

مگو از گریهٔ بی‌حاصلم کاری نمی‌آید

به دامن رهنمایی می‌کند چاک گریبان را

به خاک آستانت جبههٔ ما دارد آن نسبت

که ندهد رخصت آنجا نشستن نقش دربان را

اگر چشم ترم یک روز میراب چمن باشد

به فرق باغبان ویران کنم دیوار بستان را

نه از خواریست گر قدر سخن را کس نمی‌داند

به بازار جهان قیمت که داند آب حیوان را

کلیم از عشوه‌های او چه خوش کردی، نمی‌دانم

تغافل‌های رسوا یا نوازش‌های پنهان را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۷من نه آن صیدم که آزادی هوس باشد مرا
  2. غزل شمارهٔ ۲۸به‌غیر خانهٔ زنجیر و دیدهٔ تَرِ ما
  3. غزل شمارهٔ ۲۹به هر منزل فزون دیدم ز هجران زاری دل را
  4. غزل شمارهٔ ۳۰گل درین گلشن کجا دارد سر پروای ما
  5. غزل شمارهٔ ۳۱که خریدی ز غم گردش دوران ما را؟
  6. غزل شمارهٔ ۳۲منم به کنج قناعت رمیده از درها
  7. غزل شمارهٔ ۳۳هر کس به قبله‌ای کرد روی نیاز خود را
  8. غزل شمارهٔ ۳۴ترک چشمت می‌کند آماج‌گه محراب را
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.