پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۶

بر سر خود می‌کند ویران سرای دیده را

پختگی حاصل نشد اشک جهان گردیده را

کی توانی ترک ما کردن که با هم الفتی است

طالع برگشته و مژگان برگردیده را

دستگاه ما کجا شایستهٔ تاراج اوست

غیر زانو نیست سامانی سر شوریده را

کوه محنت سخت می‌کاهد مرا ساقی بده

بادهٔ تندی که بگدازد غم بالیده را

در زمان تیره‌روزی دوست دشمن می‌شود

بی‌تو مژگان می‌زند دامن چراغ دیده را

حاصل پرهیز زاهد نیست جز آلودگی

کرده پر خار تعلق دامن برچیده را

در ترازوی صدف گوهر نگنجد از نشاط

با گهر همسر کنم گر نکتهٔ سنجیده را

می‌کند تدبیر، بخت بدمروت مانع است

سهل باشد چاره کردن دشمن خوابیده را

نامه‌ات را قاصد آورد و نمی‌خواند کلیم

از دلش ناید که بردارد ز راهت دیده را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۸به‌غیر خانهٔ زنجیر و دیدهٔ تَرِ ما
  2. غزل شمارهٔ ۲۹به هر منزل فزون دیدم ز هجران زاری دل را
  3. غزل شمارهٔ ۳۰گل درین گلشن کجا دارد سر پروای ما
  4. غزل شمارهٔ ۳۱که خریدی ز غم گردش دوران ما را؟
  5. غزل شمارهٔ ۳۲منم به کنج قناعت رمیده از درها
  6. غزل شمارهٔ ۳۳هر کس به قبله‌ای کرد روی نیاز خود را
  7. غزل شمارهٔ ۳۴ترک چشمت می‌کند آماج‌گه محراب را
  8. غزل شمارهٔ ۳۵ز آه گرمی آتش زنم سراپا را
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.