پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۷

من نه آن صیدم که آزادی هوس باشد مرا

از قفس گویم، نفس تا در قفس باشد مرا

از پی راه فنا سامان ندارم، ورنه من

خویش را می‌سوزم ار یک مشت خس باشد مرا

بر سراپای دلاویزت نمی‌پیچم چو زلف

قانعم زان هر دو لب یک بوسه بس باشد مرا

بس که محنت بر سر محنت نصیبم می‌شود

بیم دام راه در کنج قفس باشد مرا

گر سرم را هست سامانی همه سودای توست

نقد داغ است ار به چیزی دسترس باشد مرا

ترک سر کردم که از مردم نبینم دردسر

از نفس بیزارم ار یک هم‌نفس باشد مرا

کار عالم گر همه آزار من باشد کلیم

ناکسم ناکس، اگر کاری به کس باشد مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۹به هر منزل فزون دیدم ز هجران زاری دل را
  2. غزل شمارهٔ ۳۰گل درین گلشن کجا دارد سر پروای ما
  3. غزل شمارهٔ ۳۱که خریدی ز غم گردش دوران ما را؟
  4. غزل شمارهٔ ۳۲منم به کنج قناعت رمیده از درها
  5. غزل شمارهٔ ۳۳هر کس به قبله‌ای کرد روی نیاز خود را
  6. غزل شمارهٔ ۳۴ترک چشمت می‌کند آماج‌گه محراب را
  7. غزل شمارهٔ ۳۵ز آه گرمی آتش زنم سراپا را
  8. غزل شمارهٔ ۳۶دوش گم کردم ز بیهوشی ره کاشانه را
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.