پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱

سر به بستان چو دهد جلوهٔ یغمائی را

اول از سرو کند جامهٔ رعنائی را

پای سعیم شده از خار رهت پوشیده

چاره زین به نتوان کرد تهی پائی را

زان شب و روز گریزم زمه و مهر، که کرد

سایه هم تلخ به من عشرت تنهائی را

ما ز گیرائی مژگان تو پابرجائیم

ورنه اول نگهت برده توانائی را

چشم جمعیت ازو دور که خوش می‌سازد

فکر زلف تو دماغ من سودائی را

خاک‌پای تو قدم گر نگذارد به میان

که به هم صلح دهد دیده و بینائی را؟

لحظه‌ای خستهٔ مژگان و دمی بستهٔ زلف

خوش رها کرده کلیم این دل هرجائی را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۳اشک کواکب نگر چرخ غم اندود را
  2. غزل شمارهٔ ۲۴از آن تیغی که آبش شست جرم کشتگانش را
  3. غزل شمارهٔ ۲۵به سان شانه‌ات سرپنجه گردانم گریبان را
  4. غزل شمارهٔ ۲۶بر سر خود می‌کند ویران سرای دیده را
  5. غزل شمارهٔ ۲۷من نه آن صیدم که آزادی هوس باشد مرا
  6. غزل شمارهٔ ۲۸به‌غیر خانهٔ زنجیر و دیدهٔ تَرِ ما
  7. غزل شمارهٔ ۲۹به هر منزل فزون دیدم ز هجران زاری دل را
  8. غزل شمارهٔ ۳۰گل درین گلشن کجا دارد سر پروای ما
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.