پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۰

تا پیش پای بیند دور از تو دیدهٔ ما

نزدیک کرده ره را پشت خمیدهٔ ما

از سیل گریهٔ ما آفت ز بسکه دیده است

ناید به روی ما باز رنگ پریدهٔ ما

زآسایشی که دارد رفته به خواب راحت

در دامن قناعت پای کشیدهٔ ما

پیوند آشنایی از نیک و بد بریدیم

نه گل نه خار گیرد دامان چیدهٔ ما

دارد ز اشک و مژگان آب روان و سبزه

از دل اگر به تنگی، بنشین به دیدهٔ ما

تا در زمین رسیده باران شرار گردد

در مزرع امید آفت رسیدهٔ ما

دارد به سیر گیتی همچون سخن رفیقی

دلگیر از سفر نیست نام دودیدهٔ ما

زلف به پا فتاده، تأثیر آن همین است

کافتد کلیم در پا جیب دریدهٔ ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۲دنبال اشک افتاده‌ام جویم دل آزرده را
  2. غزل شمارهٔ ۲۳اشک کواکب نگر چرخ غم اندود را
  3. غزل شمارهٔ ۲۴از آن تیغی که آبش شست جرم کشتگانش را
  4. غزل شمارهٔ ۲۵به سان شانه‌ات سرپنجه گردانم گریبان را
  5. غزل شمارهٔ ۲۶بر سر خود می‌کند ویران سرای دیده را
  6. غزل شمارهٔ ۲۷من نه آن صیدم که آزادی هوس باشد مرا
  7. غزل شمارهٔ ۲۸به‌غیر خانهٔ زنجیر و دیدهٔ تَرِ ما
  8. غزل شمارهٔ ۲۹به هر منزل فزون دیدم ز هجران زاری دل را
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.