پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۹

نمی‌بیند سرم چون شمع شب‌ها روی بالین را

به چشم دیگران پیوسته بینم خواب شیرین را

کدورت بیشتر آن را که جوهر بیشتر باشد

نمی‌گیرد غبار زنگ هرگز تیغ چوبین را

نیارد هم‌نشین آنجا خلل در عیش تنهایی

پرستش می‌توان کردن ازین ره خانهٔ زین را

به ناصِح طُرّهٔ او را چرا بیهوده بنمایم؟

که با این سرمه ربطی نیست چشم مصلحت‌بین را

اگر هم رنگ رویت لاله‌ای در بیستون روید

بیفشاند چو گرد از دامن خود نقش شیرین را

دو دستم هر دو در بند است، در زلف و لب ساقی

ندانم گر بگیرم جام، بگذارم کدامین را

اگر بر بالش پر سر ندارم، چشم آن دارم

که شب‌ها ز اشک حسرت نرم سازم خشت بالین را

کلیم افشان کن اول صفحهٔ رو از خوی خجلت

که بر هر کاغذی نتوان نوشتن شعر رنگین را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۱سر به بستان چو دهد جلوهٔ یغمائی را
  2. غزل شمارهٔ ۲۲دنبال اشک افتاده‌ام جویم دل آزرده را
  3. غزل شمارهٔ ۲۳اشک کواکب نگر چرخ غم اندود را
  4. غزل شمارهٔ ۲۴از آن تیغی که آبش شست جرم کشتگانش را
  5. غزل شمارهٔ ۲۵به سان شانه‌ات سرپنجه گردانم گریبان را
  6. غزل شمارهٔ ۲۶بر سر خود می‌کند ویران سرای دیده را
  7. غزل شمارهٔ ۲۷من نه آن صیدم که آزادی هوس باشد مرا
  8. غزل شمارهٔ ۲۸به‌غیر خانهٔ زنجیر و دیدهٔ تَرِ ما
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.