پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۸

هیچ دلسوزی نداند چارهٔ کار مرا

شمع بگریزد اگر بیند شب تار مرا

دست هر کس را به‌سان سبحه بوسیدم ولی

هیچکس نگشود آخر عقدهٔ کار مرا

همچو نقش پا ندارد بام و در ویرانه‌ام

روزگار از بس که کوته ساخت دیوار مرا

مانده در قید لباسم زانکه گاهی مِی فروش

می‌ستاند در گرو این کهنه دستار مرا

خوردنی زخم است و آشامیدنی خون جگر

چون کنم این سازگار افتاده بیمار مرا

گر سیه‌روزم ولی چون سرمه خواهانم بسی است

روشنی از من بود چشم خریدار مرا

نزد رندان قول و فعل من سند باشد کلیم

سهل باشد زاهد ار بد گفت اطوار مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۰تا پیش پای بیند دور از تو دیدهٔ ما
  2. غزل شمارهٔ ۲۱سر به بستان چو دهد جلوهٔ یغمائی را
  3. غزل شمارهٔ ۲۲دنبال اشک افتاده‌ام جویم دل آزرده را
  4. غزل شمارهٔ ۲۳اشک کواکب نگر چرخ غم اندود را
  5. غزل شمارهٔ ۲۴از آن تیغی که آبش شست جرم کشتگانش را
  6. غزل شمارهٔ ۲۵به سان شانه‌ات سرپنجه گردانم گریبان را
  7. غزل شمارهٔ ۲۶بر سر خود می‌کند ویران سرای دیده را
  8. غزل شمارهٔ ۲۷من نه آن صیدم که آزادی هوس باشد مرا
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.