پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۷ - در مدح ظفرخان

عزت دیگر بود در دامن صحرا مرا

می گذارد هر کجا خاری است سر در پا مرا

گر به من خاشاک این دریا زند زخم پلنگ

از کسی چیزی به دل نبود حساب‌آسا مرا

طره‌ات زین بیشتر بایست با من واشود

تیره روزم دوست می‌دارد دل شب‌ها مرا

گاه بادم می رباید، گاه آبم می‌برد

هر کجا شوریده‌ای دیدم برد از جا مرا

مرگ را گر دشمنم، نی آرزوی زندگی است

می‌کند آخر کفن آلودهٔ دنیا مرا

می‌شکافد سینه‌ام را عاقبت همچون صدف

می‌دهد گر قطره‌ای میراب این دریا مرا

شب هم از کسب کمال آسوده در بستر نیم

می‌دهد درس خموشی صورت دیبا مرا

همتی ای خشکی طالع که زنجیر سرشک

دست و پایم بسته و سر داده در دریا مرا

هم صفیری نیست خاموشم درین گلشن کلیم

بلبل باغ ظفرخان می‌کند گویا مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۹نمی‌بیند سرم چون شمع شب‌ها روی بالین را
  2. غزل شمارهٔ ۲۰تا پیش پای بیند دور از تو دیدهٔ ما
  3. غزل شمارهٔ ۲۱سر به بستان چو دهد جلوهٔ یغمائی را
  4. غزل شمارهٔ ۲۲دنبال اشک افتاده‌ام جویم دل آزرده را
  5. غزل شمارهٔ ۲۳اشک کواکب نگر چرخ غم اندود را
  6. غزل شمارهٔ ۲۴از آن تیغی که آبش شست جرم کشتگانش را
  7. غزل شمارهٔ ۲۵به سان شانه‌ات سرپنجه گردانم گریبان را
  8. غزل شمارهٔ ۲۶بر سر خود می‌کند ویران سرای دیده را
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.