پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۶

بی‌تو از گلشن چه حاصل خاطر افسرده را؟

خندهٔ گل دردسر می‌آورد آزرده را

ساغری خواهم دم آخر مگر همراه او

سوی تن باز آورم جان به لب آورده را

نه همین بی‌سوز عشقَست، از هوس هم گرم نیست

سینه تابوت است گویی زاهد دل‌مرده را

کاغذ غم‌نامه را کردم حنایی از سرشک

تا به یاد او دهم چشم به خون پرورده را

صورت ظاهر اگر در حسن باشد، آفتاب

آورد تاریکی دل پی به معنی برده را

دل مکَن از دوست گر خواهی به او پیوست باز

کس به گلبن تا به کی بندد گل افسرده را

چون ز خاک خاکساری گل دمیدن سر کند

سر شود یک دستهٔ گل خاک بر سر کرده را

چشم مست او کجا پروای دل دارد کلیم

هیچ نسبت نیست با می‌خورده پیکان خورده را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۸هیچ دلسوزی نداند چارهٔ کار مرا
  2. غزل شمارهٔ ۱۹نمی‌بیند سرم چون شمع شب‌ها روی بالین را
  3. غزل شمارهٔ ۲۰تا پیش پای بیند دور از تو دیدهٔ ما
  4. غزل شمارهٔ ۲۱سر به بستان چو دهد جلوهٔ یغمائی را
  5. غزل شمارهٔ ۲۲دنبال اشک افتاده‌ام جویم دل آزرده را
  6. غزل شمارهٔ ۲۳اشک کواکب نگر چرخ غم اندود را
  7. غزل شمارهٔ ۲۴از آن تیغی که آبش شست جرم کشتگانش را
  8. غزل شمارهٔ ۲۵به سان شانه‌ات سرپنجه گردانم گریبان را
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.