پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵

دلا بر چشم تر نه آستین را

چه می‌پوئی عبث روی زمین را؟

ز محراب دو ابروی تو پیداست

که با خود کرده روی کفر و دین را

ز موی پوست تخت فقر بافند

ملایک رشتهٔ حبل‌المتین را

بغیر از عجب از تحسین ندیدم

بدل کردم به نفرین آفرین را

شکست ایام گوهرهای بی‌عیب

که سازد سرمه چشم عیب‌بین را

ز نه خرمن که دارد کشت افلاک

نبینی بهره‌ور یک خوشه‌چین را

به حکاکی چه استاد است چشمت

کَند از جنبش مژگان نگین را

دوات از کلک فکرم سر نپیچد

عجب ربطی است با دست آستین را

کلیم آن می که کوه غم ز دل برد

نبرد از روی او چین جبین را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۷ - در مدح ظفرخانعزت دیگر بود در دامن صحرا مرا
  2. غزل شمارهٔ ۱۸هیچ دلسوزی نداند چارهٔ کار مرا
  3. غزل شمارهٔ ۱۹نمی‌بیند سرم چون شمع شب‌ها روی بالین را
  4. غزل شمارهٔ ۲۰تا پیش پای بیند دور از تو دیدهٔ ما
  5. غزل شمارهٔ ۲۱سر به بستان چو دهد جلوهٔ یغمائی را
  6. غزل شمارهٔ ۲۲دنبال اشک افتاده‌ام جویم دل آزرده را
  7. غزل شمارهٔ ۲۳اشک کواکب نگر چرخ غم اندود را
  8. غزل شمارهٔ ۲۴از آن تیغی که آبش شست جرم کشتگانش را
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.