پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸

در آتش ار فکنم تخم مهربانی را

دهم به تربیتش آب زندگانی را

به دوستی که گرَم دسترس به جان باشد

به مزد  کینه دهم دشمنان جانی را

حنای عیش جهان چون شفق نمی‌ماند

دلا ز دست مده اشک ارغوانی را

تعلقم به حیات است وقت پیری بیش

که مفت باخته‌ام موسم جوانی را

غمی ز کار فرو بسته نیست، می‌ترسم

که از بدیههٔ اشکم برد روانی را

به آن رسیده کز آئینه رو بگردانی

چه خوش رسانده‌ای آئین سرگرانی را

به اختیار جهان دلنشین کس نشود

چنانکه منزل بی آب کاروانی را

به سرو خانگی ار آشنا شود قمری

به بال اره کند سرو بوستانی را

کلیم بخت مرا روز خوش نصیب نکرد

مباد یاد کنم عهد شادمانی را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۰تا یافتم رسایی دست کشیده را
  2. غزل شمارهٔ ۱۱نیلگون شد فلک از تیرگی اختر ما
  3. غزل شمارهٔ ۱۲چشمت به فسون بسته غزالان ختن را
  4. غزل شمارهٔ ۱۳بند از زنجیر نتوان کرد دل وارسته را
  5. غزل شمارهٔ ۱۴ز تیغش چاک شد دل، چون نهان سازم غم او را؟
  6. غزل شمارهٔ ۱۵دلا بر چشم تر نه آستین را
  7. غزل شمارهٔ ۱۶بی‌تو از گلشن چه حاصل خاطر افسرده را؟
  8. غزل شمارهٔ ۱۷ - در مدح ظفرخانعزت دیگر بود در دامن صحرا مرا
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.